تبليغاتX
نواخت
        من دیگه جمعه شب میرم منو فراموش کن به خاطره
            تمام بدیهام و اذیت هام منو ببخش امضا‌ (پاییز) 
یلداتون مبارک.
 
کوهساران مرا پر کن، ای طنین فراموشی!
نفرین به زیبایی-- آب تاریک خروشان--که هست مرا فرو پیچیده و برد!
تو ناگهان زیبا هستی. اندامت گردابی است.
موج تو اقلیم مرا گرفت.
ترا یافتم، آسمان ها را پی بردم.
ترا یافتم، درها را گشودم، شاخه ها را خواندم.
افتاده باد آن برگ، که به آهنگ وزش هایت نلرزد!
مژگان تو لرزید: رویا در هم شد.
تپیدی: شیره ی گل بگردش آمد.
بیدار شدی: جهان سر برداشت، جوی از جا جهید.
براه افتادی: سیم جاده غرق نوا شد.
در کف تست رشته ی دگر گونی.
از بیم زیبایی می گریزم، و چه بیهوده: فضا را گرفته ای.
یادت جهان را پر غم می کند، و فراموشی کیمیاست.
در غم گداختم، ای بزرگ، ای تابان!
سر برزن، شب زیست را در هم ریز، ستاره ی دیگر خاک!
جلوه ای، ای برون از دید!
از بیکران تو می ترسم، ای دوست! موج نوازشی.
شعر از:  سهراب سپهری
+ نوشته شده توسط علی در پنجشنبه 1386/09/29 و ساعت 7:2 AM |
 
+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه 1386/09/26 و ساعت 2:37 AM |

  سلاااااام           اینم تاریخچه ای کوتاه از فلوت

فلوت از سازهای بادی چوبی است که بر خلاف دیگر سازهای این دسته صدای آن نه از لرزش قمیش بلکه از نوسان هوای دمیده شده بر لبه دهنی ساز تولید می‌شود.

فلوت از قدیمی‌ترین سازهای بادی است و قدمت برخی از فلوت‌هایی که باستان شناسان یافته‌اند به ۵۰،۰۰۰ سال پیش می‌رسد.

فلوت در گذشته از چوب ساخته می‌شد (به همین دلیل ساز بادی چوبی خوانده می‌شود) ولی فلوت امروزی که در موسیقی اروپایی بکار می‌رود بیشتر از آلیاژهای فلزی ساخته می‌شود.

واژه فلوت در زبان‌های اروپایی به معنای نام کلی سازهای مشابه فلوت نیز بکار می‌رود. انواع فلوت و نی سازهایی بسیار نزدیک هستند بطوری‌که می‌توان «نی» را واژه‌ای برابر «فلوت» و بالعکس دانست.

+ نوشته شده توسط علی در جمعه 1386/09/23 و ساعت 4:53 PM |

سلام دوستان گلم

این دفه با دست پر اومدم رفتم تو تونلهای وحشتناک وسیع ذهنم

یه چند تا چیز جالب پیدا کردم

گفتم شاید شماها هم تو ذهنتون یه سرکی کشیدین

بزارید از همین حالا که دارم مینیویسم بگم

خوب من دارم فکر میکنم چی بنویسم که برای خودم جالب باشه چون هر چیزی

برای خودم جالب باشه میدونم برای همه جالبه

هر چیزی که جالب یا قشنگ باشه از نظم برخورداره

من اول باید آرامش داشته باشم

فکرمو آزاد کنم

چشمامو چند لحظه ببندم بعد باز کنم

تمام چیزایی که آزررده خاطرم میکنه بهش فکر نکنم

بوسیله فکر خودم فکرای منفیو از ذهنم دور کنم واقعا جالب چه قدرتی

آما نکته مهم، برای نظم دادن به ذهنم اول موسیقی گوش میدم.

موسیقی باعث میشه حرفایی که مینویسم با احساس همراه باشه

ما چرا خلق شدیم به خاطر اینکه چه چیزیو بفهمیم

چرا این همه سوال تو ذهنمون شکل میگیره از بچگی تا بزرگی

راستی چرا خدا رو نمیبینیم

اصلا خدا وجود داره خدا کجاست تو کهکشانها

یا اون ور کهکشانها

یا تو دریا

یا تو ستاره ها

یا تو قلبمون

آخه قلب که یه تکه گوشته

ینی خدا انقدر کوچیکه

یا انقدر زیاده که تو قلب همه جا بشه

اینجاست که احساس میکنی مخت داره ارور میده

من خیلی به این موضوع فکر کردم تنها چیزی که میتونه خدا باشه

یا بهتر بگم خدا رو درک کنه خود موجوداتی هستند که احساس دارن احساسو میفهمن

همه چیز توی این دنیا به نظر من فیزیکیه

مبناش فیزیکه

فقط کاشکی احساس علمی یا فیزیکی نباشه که تنها امید من به زندگی همینه

سرتونو درد اووردم ببخشید آما میگفتم بهتر از این بود که نگم

دوستون دارم که همتون با احساسید .

                                                                                                                                        

                             

+ نوشته شده توسط علی در پنجشنبه 1386/09/22 و ساعت 1:30 AM |
جفتای عاشقو ببین از پل آبی میگزرن  عروسک قلبشونو به جشن بوسه میبرن.

آما برای عشق ما اون لحظه آبی کجاست

  عروسک قصه ی من پس شب آفتابی کجاست

                                      

                                                                        

+ نوشته شده توسط علی در پنجشنبه 1386/09/22 و ساعت 0:9 AM |